تبليغاتX
مجموعه ی الکترونیکی موج نو - نبض کتاب تند می زند!!!-قسمت اول

در خوابگاه رو باز مي كنم و وارد خيابان وليعصر ميشم، مرددم كه تا ايستگاه مترو اتوبوس سوار شم و يا پياده اين مسير رو طي كنم.نسيم خنك و بهاريه اول صبح باعث ميشه كه من اونو و قدم زدن در اين هواي فرح زا رو به اتوبوس ترجيح بدم.......

بعد از گذشت دقايقي به ايستگاه متروي مولوي ميرسم، همزمان با رسيدنم به كنار خط، مترو هم از راه ميرسه و من بدون معطلي وارد مترو ميشم. تا ايستگاه شهيد بهشتي كه همون درب وروديه مصلي(محل برگزاريه بيست و يكمين نمايشگاه بين الملليه كتاب تهران)ميشه 9ايستگاه فاصله دارم.متروي حامل من هر ايستگاه رو كه پشت سر ميگذاره به تعداد مسافراش افزوده تر ميشه. حالا داخل مترو كار به جايي رسيده كه كم كم تنفس هم داره واسم مشكل ميشه!.انگار نه انگار امروز جمعه است!!!......

درب مترو باز ميشه و از بلند گوهاي مترو صداي خانومي شنيده ميشه كه از مسافرين خواهش ميكنه كه با آرامش حركت كنند و به سمت درب هاي خروجي مترو هجوم نيارن و در آخر آرزوي روزي خوش رو براي راهيان كوي يار مهربان ميكنه.به بيقراريم فوق العاده افزوده شده......

                                   

آروم آروم پله هاي خروجيه ايستگاه مترو رو پشت سر ميگذارم به ساعتم نگاه ميكنم ساعت نه و بيست دقيقه صبح.وارد وروديه درب مصلي ميشم. از درب ورودي تا درب شبستان(سالن ها) كه فاصله اي حدود 600متره تاكسي هايي مجاني رو گذاشتن تا بازديدكنندگان رو زودتر و راحت تر به سالن هاي نمايشگاه برسونه.اما اين جا غرفه هاي فروش مواد خوراكي و بنرهاي تبليغاتيه انتشاراتي ها كه آدرس غرفه ها رو به نمايش گذاشته و غرفه ي امانت داري و غرفه بلوتوثت رو روشن كن كه كارشون فرستادن اطلاعات جالب در مورد نمايشگاست من رو از سوار شدن بر تاكسي ها منصرف كرد.......

غرفه ي مواد خوراكي اولين جاييه كه مي ايستم و يه بطري آب معدني تهييه مي كنم.غرفه ي دوم غرفه ي تهييه نقشه ي نمايشگاست. كيفم رو به غرفه ي امانت داري تحويل ميدم و بعد با گذشتن از کناربنرهاي تبليغاتي به درب غرفه ي بلوتوثت رو روشن كن ميرسم و اطلاعات جالبي درباره ي نمايشگاه رو با گوشيم ازشون ميگيرم و با يه تشكر به حركتم ادامه ميدم. كمتر از سي چهل قدم با درب ورودي اولين سالن كه ناشران عربي هستند فاصله دارم بعد از گذشتن از اين مسير وارد سالن ناشران عربي ميشم.  اكثر افراد حاضر در اين سالن رو عربها تشكيل ميدن و من هم چون فوق العاده عرب ستيزم سعي مي كنم هرچه سريع تر از اين سالن عبور كنم. در انتهاي سالن غرفه ي حزب الله لبنان رو ميبينم، اين دسته از اعراب از اون قاعده ي عرب ستيزي من مستثني اند و بهتر بگم وقتي به حزب الله و اين گروه از اعراب ميرسم يه عرب دوست به تمام معنا ميشم.وارد غرفه ي حزب الله ميشم و از كتابها و سي دي ها و يادمانهاي اين غزفه ديدن ميكنم. اين طور كه از دوستان اين غرفه شنيدم مثل اينكه گروه سرود حزب الله به تهران اومده و قراره هر روز در نمايشگاه به اجراي سرودهاي حماسي بپردازه. به نظرم خيلي جالب اومد كه اين يكي از نوآوري هاي نمايشگاه بيست و يكم بود.سالن ناشران عربي رو پشت سر ميگذارم و از پله هايي كه سراسر با موكت هاي قرمز رنگ پوشيده شدن بالا ميرم.نميدونم كه انتهاي اين پله ها به كجا مي خوره........در همين اثنا يادم مي آد كه نقشه ي نمايشگاه ميتونه راه نماي خوبي باشه........سريع نقشه رو نگاه ميكنم امثال براي اولين بار چاب نقشه به صورت سه بعديه و خيلي خوانا و دقيق وضعيت سالن ها و ورودي و خروجي ها رو به نمايش كشيده........اين طور كه نقشه به من ميگه اين راه سرخ قرار من رو به بخش ناشران كودك و نوجوان ببره. وارد سالن كودك و نوجوان ميشم، تنها جايي كه تعداد بچه ها اونجا از همه جاي نمايشگاه بيشتره. در دست اكثر بچه ها كتاب ميبينم و تعداد زيادي از اون ها هم در حال خريد كتاب هستند. چه شور و شوق وصف ناپذيري در اين سالن به پاست........

                       

ديدن بنر راهنماي سالن هاي نمايشگاه كه در نقاط زيادي از نمايشگاه قابل رؤيته من رو از رجوع دوباره به نقشه بي نياز ميكنه.براي خروج از سالن كودك و نوجوان دو راه وجود داره يا بايد وارد صحن (حياط)مصلي شد و يا وارد سالن ناشران عمومي(داخلي).ميتونم به جرات بگم كه تموم بازديد كنندگان راه ورود به سالن ناشران عمومي روپيش ميگيرن و من هم با اونها راهي بزرگترين و جذابترين سالن نمايشگاه ميشم.......

ادامه دارد...........

نوشته شده توسط سعید زارعی (2)  

I mojenogroup I امیدوار (x) I شش بلوکی (11) I زمانی (12) I حسین غیور (x) I هادی توکلی (13) I بیدکی (9) I مصطفی شهرمیانی (7) I سعید زارعی (2) I حمید صادقی (23) I م حسین رمضانی (21) I نگار فهیمی (22) I علی ح (24) I پارسا (25) I محمد امین احمدی (26)